سفر به قشم
امسال اولین سالی بودکه قرار بود بابایی موقع سال تحویل سر کار باشه و این موضوع باعث ناراحتی هر سه نفرمون شد(نفر سوم من هستم :پارسا)
بنابراین تصمیم براین شد که من ومامان هم با بابایی بریم به جزیره زیبای قشم(بزرگترین جزیره جنوبی ایران)
27 اسفند 1390 با هواپیما راهی این سفر شدیم ومن طبق معمول که در هواپیما خوابم میبرد از اول تا اخر سفر را خواب بودم
ما به مدت 10 روز در محل زندگی و کار بابایی ماندیم و بسیار به من و مامانی خوش گذشت ،هر چند که از ساعت 5 .5 صبح تا 6 عصر تنها بودیم، البته بابایی موقع ناهار میومد و با هم میرفتیم رستوران
من در حال خوش گذرانی

و روز 7 فروردین 1391 با هواپیما از این سفر برگشتیم و من باز هم کل راه را خواب بودم
خاطرات تصویری من در این سفر
پ.ن.1 : چون در هواپیما من کلا خوابم میبره هنوز نمیدونم این وسیله چجوری کار میکنه!
والبته به همین دلیل همیشه در آخر راه که میخواهیم از هواپیما پیاده شویم همه مسافران از من به عنوان یک بچه خییییییییییییییییلی خوب یاد میکنند!
پ.ن.2:من دراین سفر هم موفق نشدم در روشنایی روز در کنار دریا بازی کنم
من در حال قایق سواری در جنگلهای حرا

من در حال ماسه بازی کنار ساحل

در حال آب بازی در ساحل (محلی به نام سوزا)

در حال تاب بازی و ابراز محبت به مامانم

در حال بازی بیلیارد

در حال اب بازی تو محوطه

در حال قدم زدن در محوطه و نگاهی به اتش سوزان فلر که مربوط به نفت میباشد (همان نفتی که سرمایه ملی ما ایرانیهاست و اگر مراقب نباشیم تموم میشه و دیگه نفت نداریم )

در حال استراحت و تماشای TV




سفر به قشم
